لغت نامه دهخدا
( الواح عشرة ) الواح عشرة. [ اَل ْ ح ِ ع َ ش َ رَ ] ( اِخ ) نام ده لوح که خدای تبارک و تعالی به موسی فرستاد و گویندلوحها برنگ سبز و کتابت سرخ مانند نور آفتاب بود.
( الواح عشرة ) الواح عشرة. [ اَل ْ ح ِ ع َ ش َ رَ ] ( اِخ ) نام ده لوح که خدای تبارک و تعالی به موسی فرستاد و گویندلوحها برنگ سبز و کتابت سرخ مانند نور آفتاب بود.
💡 12- تناقض در نگارش الواح كه يك جا خدا خود مى نويسد و جاى ديگر موسى مىنويسد.(187)
💡 در زمان هخامنشیان شهر فسا و نواحی اطرافش پررونق و آباد بوده، چنانکه مطابق الواح گلی تخت جمشید، «اَرتَخم» حاکم فسا، مزد ۱۵۰ کارگری که در بشییا (فسا) و کبرپیش (خفر) کار میکردند از خزانهدار کل پارس «راتی بیندا» خواسته است.
💡 نقش ما الواح ما ارواح ما در دست تست هر چه خواهی مینگاری هرچه خواهی میکنی
💡 مـنـظـور از (ذات الواح و دسـر) كـشـتـى اسـت و كـلمه (الواح ) جمع لوح و به معناىتـخـتـه هـايـى اسـت كـه در سـاخـتـن كـشـتـى بـه يـكـديـگـرمـتصل مى كنند، و كلمه (دسر) جمع دسار است، كه به معناى ميخ هايى كه با آن تختههاى كشتى را يكديگر مى كوبند.
💡 وهب منبّه گفت: الواح از سنگ بود که اللَّه تعالی بدست موسی سنگ ساخت، نرم کرد، تا چنان که خواست تختهها از آن بساخت.
💡 وایدون به یقینم که بر الواح سرینشان باقی بود آن نقش چو بر آینه زنگار