لغت نامه دهخدا
( آلوترش ) آلوترش. [ ت ُ رُ / ت ُ ] ( اِ مرکب ) نِلْک.
( آلوترش ) آلوترش. [ ت ُ رُ / ت ُ ] ( اِ مرکب ) نِلْک.
( آلو ترش ) نلک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صفحه تیغم از آن نسخه خلداست که دوش بشبیخون سپاه غم الوان رفتم
💡 لب به خون تر کنم از نعمت الوان جهان تا چو شمشیر به من جوهر غیرت دادند
💡 شب یلدا: نهایت الوان انوار را گویند، که سواد اعظم بود.
💡 بود آماده ز الوان نعم بیمنت هر چه گنجیدی در حوصله خواهش آز
💡 دردل ز جوش حسرت الوان بحیرتم می صدهزار رنگ نه در یک سبو کنند
💡 خلد جای نعمت دیدار نتواند گرفت می خورد خون عارف از نعمای الوان بهشت