الهی شروانی

لغت نامه دهخدا

الهی شروانی. [ اِ لا ی ِ ش ِرْ] ( اِخ ) نام او میرالهی و از سخنوران صاحب دیوان بود. تاریخ زندگی او بدست نیامد. این اشعار از اوست:
عاقبت گو سر خود گیر وبرو از بر ما
مانداریم سر آنکه ندارد سر ما
بحر با ما چه زند لاف که با اینهمه شور
طفل اشکی است بگهواره چشم تر ما
ای خضر صاحب دیوان الهی ماییم
عمر جاوید تو مدی بود از دفتر ما.
منع از گردش بیهوده مکن مجنون را
که نوشت از قلم پا ورق هامون را.( دانشمندان آذربایجان ).و رجوع به الذریعه ذیل دیوان الهی شروانی و فرهنگ سخنوران شود.

فرهنگ فارسی

نام او میر الهی و از سخنوران صاحب دیوان بود.

جمله سازی با الهی شروانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 املای این کلمه اخیر که به صورت «شرونیان» نیز گزارش شده ممکن است همان شروانیان یعنی شروانی‌ها یعنی اشعار منتسب به شهر شروان باشد.

💡 در اوایل قرن پنجم شمسی غزنویان بر قسمتی از منطقه مسلط شدند. آنان اولین حکومت ترک‌تبار در منطقه بودند و در تغییر ترکیب جمعیتی و زبانی آذربایجان نقش عمده‌ای داشتند. به‌دنبال غزنویان، سلجوقیان که حکومتی ترک‌تبار بودند بر منطقه حاکم شدند. این دوران، دوران شکوفایی ادبیات فارسی در منطقه نیز می‌باشد. مشهورترین شاعران این دوران، نظامی گنجوی و خاقانی شروانی می‌باشند.

💡 به ک.. خویش فرو بر سطبر ک‌.. بهار سپس بسنج که‌طوسی‌است‌یاکه شروانی

💡 در شعری که خاقانی شروانی در زمان سکونتش در ری در قرن ششم از آب و هوای این شهر به بدی یاد می‌کند:

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز