لغت نامه دهخدا
الفتی عراقی. [ اُ ف َ ی ِ ع ِ ] ( اِخ ) شاعر قرن دهم هجری. او راست: «شهرآشوب » درباره کشمیر. رجوع به منتخب التواریخ ج 3 ص 189 و فرهنگ سخنوران شود.
الفتی عراقی. [ اُ ف َ ی ِ ع ِ ] ( اِخ ) شاعر قرن دهم هجری. او راست: «شهرآشوب » درباره کشمیر. رجوع به منتخب التواریخ ج 3 ص 189 و فرهنگ سخنوران شود.
شاعر قرن دهم هجری. او راست شهر آشوب درباره کشمیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با خیال خاک پایت الفتی دارد از آن مردم چشم مرا صد چشم حسرت در قفاست
💡 جان من با مهر رویت الفتی دارد چنان کز وجود خویش و از کون و مکان دارد ملال
💡 آشنائیهای او کز الفت جان خوشتر است با چو من بد الفتی نا آشنائی حیف بود
💡 دلم با حلقهٔ ماتم نشینان الفتی دارد هنوز ای گریه ناکان، های هایی می توانم زد
💡 به نسبت با تو ما را الفتی نیست گدا باشبچراغش نسبتی نیست
💡 هست با خونیندلانم الفتی کز بعد مرگ خاک من بر زخم اگر پاشند مرهم میشود