لغت نامه دهخدا
( الفت آموز ) الفت آموز. [ اُ ف َ ] ( نف مرکب ) الفت دهنده. آموزنده دوستی. انس دهنده. || ( اِخ ) در شعر زیر مراد از آن، خداوند است:
خارخاری در دلت از عشق پیدا میکند
الفت آموزی که پنهان کرد آتش را بسنگ.مظفرمیرزا ( از بهار عجم ).
( الفت آموز ) الفت آموز. [ اُ ف َ ] ( نف مرکب ) الفت دهنده. آموزنده دوستی. انس دهنده. || ( اِخ ) در شعر زیر مراد از آن، خداوند است:
خارخاری در دلت از عشق پیدا میکند
الفت آموزی که پنهان کرد آتش را بسنگ.مظفرمیرزا ( از بهار عجم ).
( الفت آموز ) الفت دهنده آموزنده دوستی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بلبلان نی الفت دام است اینجا نی قفس بر مراد خاطر صیاد باید زیستن
💡 از الفت دل چاره ندارم چه توانکرد دام و قفس طایر آزاد من این است
💡 دلبر ما را هم افتد با دل ما الفتی الفت ار گیرند این چار آب وآتش باد وخاک
💡 دل چو بر عهد تو ای خسرو خوبان ستم رشتۀ الفت شیرین دهنان بگسستم
💡 با شعله ام بنسبت عریانی الفت است زان روی جا بگوشه گلخن گرفته ام
💡 رنج الفت را علاج از غیر جستن آفت است رعشه بر مخمور می میبندد آب صبحدم