لغت نامه دهخدا
افگار گشتن. [ اَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) مجروح شدن. خسته گردیدن:
وگرنی رنج خویش از خویشتن بین
چو رویت ریش گشت و دست افگار.ناصرخسرو.و رجوع به شواهد افگار گشتن در ذیل افگار شود.
افگار گشتن. [ اَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) مجروح شدن. خسته گردیدن:
وگرنی رنج خویش از خویشتن بین
چو رویت ریش گشت و دست افگار.ناصرخسرو.و رجوع به شواهد افگار گشتن در ذیل افگار شود.
مجروح شدن خسته گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرچه باشد یار و غمخوارت بسی داغ هجرش کرد از آن افگار تر
💡 گر ره به مراسم کده ی عشق بیابی الماس بنه بر دل افگار و دگر هیچ
💡 بازم ز جفایی دل افگار شکسته بیداد گلی در جگرم خار شکسته
💡 گاه ایوان برد به چرخ چهار گاه گردد ز نیم کرم افگار
💡 سخن سرد نسیم جگر سوخته است از نصیحت دل افگار چه پروا دارد؟
💡 ریشه دوانید عشق در جگر تشنه ام سوختگی دود کرد از دل افگار من