لغت نامه دهخدا
افسون خوردن. [ اَ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) فسون خوردن. فریب خوردن. ( بهارعجم ) ( ارمغان آصفی ):
زن برو زد بانگ کای ناموس کیش
من فسون تو نخواهم خوردبیش.مولوی ( از ارمغان آصفی ).
افسون خوردن. [ اَ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) فسون خوردن. فریب خوردن. ( بهارعجم ) ( ارمغان آصفی ):
زن برو زد بانگ کای ناموس کیش
من فسون تو نخواهم خوردبیش.مولوی ( از ارمغان آصفی ).
فریب خوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فریب جنت از تعریف زاهد کی خورد عاشق؟ که از جان کی توان بردن به هر افسون دل ما را؟
💡 چون زبان در کام مردم بسته شد نتوان گشود نه ز افسون و نه از اندیشه و نز کیمیا
💡 افسون مرا گوید کسی توبه ز من جوید کسی بی پا چو من پوید کسی مستان سلامت میکنند
💡 یک شب که افسون در غذای شاهزاده سم ریختهبود، شاهزاده یک قاشق که خورد افسون جلویش را گرفت و فهمید عاشق شاهزاده است.
💡 زلف طرار تو زانپس حیلهها انگیخته است تا به افسون و حیل دزدیده از رضوان تو را