لغت نامه دهخدا
اعجمی زاده. [ اَ ج َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب / ص مرکب ) آنکه از نژاد عرب نباشد. || ایرانی نژاد. ( از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به اعجمی شود.
اعجمی زاده. [ اَ ج َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب / ص مرکب ) آنکه از نژاد عرب نباشد. || ایرانی نژاد. ( از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به اعجمی شود.
آنکه از نژاد عرب نباشد یا ایرانی نژاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امیر کاروان آن اعجمی کیست؟ سرود او به آهنگ عرب نیست
💡 گفت میدانی تو کارم کژ مباز خویشتن را اعجمی ره مساز
💡 اعجمی مردی چه خوش شعری سرود سوزد از تأثیر او جان در وجود
💡 کسی کو اعجمی افتاد در راه ز سعی او مسلمان گشت و آگاه
💡 در میان جانشان بود آن سمی لیک قاصد کرده خود را اعجمی