لغت نامه دهخدا
اعجمی زاد. [ اَ ج َ ] ( ن مف مرکب / ص مرکب ) اعجمی زاده. آنکه فرزند غیر عرب باشد. || ایرانی نژاد. ( فرهنگ فارسی معین ).
اعجمی زاد. [ اَ ج َ ] ( ن مف مرکب / ص مرکب ) اعجمی زاده. آنکه فرزند غیر عرب باشد. || ایرانی نژاد. ( فرهنگ فارسی معین ).
( صفت ) ۱ - آنکه فرزند غیر عرب باشد. ۲ - ایرانی نژاد.
💡 وانجا که بحر عشق درآید به جان و دل عقل است اعجمی و خرد شیرخوارهای
💡 که نیست این ز محمد بود ز حبر و یسار دو اعجمی که نمیداشتند تازی یاد
💡 در کنه تو عقل و بصر هم اعجمی هم بی خبر جان طفل لب از شیر تر تن ناتوان سبحانه
💡 از جمله حرف ڤ یا فاء اعجمی از حروف الفبای فارسی است که در نسخههای خطی سدههای چهارم و پنجم دیده میشود.
💡 بربط اعجمی صفت هشت زبانش در دهان از سر زخمه ترجمان کرده به تازی و دری
💡 آغاج اعجمی به... س مادرت درون کان لاف بیهده است و سراسر همه عوار