لغت نامه دهخدا
اطراق کردن. [ اُ طُ / اُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) توقف کردن. منزل گزیدن. لنگ کردن موکب یا شاهی در سفری برای چند روز. توقف کردن مدتی دراز در مکانی. شاهی یا لشکری موقتاً در جایی ماندن.( یادداشت مؤلف ). و رجوع به اُطراق و اُتراق شود.
اطراق کردن. [ اُ طُ / اُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) توقف کردن. منزل گزیدن. لنگ کردن موکب یا شاهی در سفری برای چند روز. توقف کردن مدتی دراز در مکانی. شاهی یا لشکری موقتاً در جایی ماندن.( یادداشت مؤلف ). و رجوع به اُطراق و اُتراق شود.
توقف کردن. منزل گزیدن. لنگ کردن. موکب یا شاهی در سفری برای چند روز توقف کردن مدتی دراز در مکانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ... آخرین روز ششمین جشنواره (بهمن ۱۳۶۶)... که بنا بود شاید وقتی دیگر... ساعت هشت صبح در سینما شهر قصه به نمایش درآید تا کمتر کسی آن را ببیند، غافل از آن که دوستداران سینما از شب پیش با پتو در کنار سینما اطراق کرده بودند و وقتی صبح علیالطلوع همراه با هوشنگ گلمکانی، مسعود مهرابی و عباس یاری به سینما رسیدیم، دیدیم اصلاً نمیشود وارد پیادهرو شد، چه برسد به آن که کارتهایمان را به گیشه ارائه بدهیم....
💡 در مقتل خوارزمى به سندش از نشيط ابوفاطمه نقل شده است: اربابم هرثمه از صفين بازگشت و ما به استقبالش بيرون شديم و او را خوش آمد گفتيم. در آن اثنا گوسفندى از كنار ما گذشت و پشكل انداخت، هرثمه آن را ديد و گفت: اين حيوان مرا به ياد واقعه اى انداخت: ما در معيت على از صفين باز مى گشتيم كه در كربلا اطراق كرديم. او نماز صبح را در بين درختهايى كه در آن ناحيه بود بر ما امامت كرد.