لغت نامه دهخدا
( اشک آور ) اشک آور. [ اَ وَ ] ( نف مرکب ) ماده یا حالتی که سبب گریه و اشک ریزی شود.
- گاز اشک آور؛ گازیست که در جنگها یا اعتصابات داخلی بکار برند. رجوع به گاز شود.
( اشک آور ) اشک آور. [ اَ وَ ] ( نف مرکب ) ماده یا حالتی که سبب گریه و اشک ریزی شود.
- گاز اشک آور؛ گازیست که در جنگها یا اعتصابات داخلی بکار برند. رجوع به گاز شود.
( اشک آور ) آنچه باعث گریه یا ریزش اشک می شود: گاز اشک آور.
( اشک آور ) ماده یا حالتی که سبب گریه و اشک ریزی شود. یا گاز اشک آور.
💡 در اعتراضات ۱۴ فوریه حداقل یک نفر کشته و ۱۴ نفر مجروح شدند. پلیس با گاز اشکآور و گلولههای پلاستیکی سعی در متفرقکردن مردم داشت.
💡 نظاره اش به نظر اشک گرم می آرد شد از عذار تو از بس که آفتاب خجل
💡 آینه، اشک بر دیده به تاریکیِ آغازِ غروب، بیصدا بر دلم انگشت نهاد…
💡 چشمم که بود از اشک درجی از لیالی تا دیدهام لب او شد درج دیده خالی
💡 گر بدین سان اشک بارد دیده در دامان مرا غرق گردد بی خبر زورق در این طوفان مرا
💡 اشک خونآلودهام بنگر که با این آب و رنگ نیست لعلی در بدخشان و عقیقی در یمن