اسگی کند

لغت نامه دهخدا

اسگی کند. [ اِ ک َ ]( اِخ ) دهی جزء دهستان اوجان بخش بستان آباد شهرستان تبریز. 1000 گزی شمال بستان آباد در مسیر شوسه سرآب به بستان آباد. جلگه، سردسیر. سکنه 113. شیعه. دارای چشمه آب گرم معدنی که در تابستان اهالی شهرهای اطراف برای استحمام بدین آبادی می آیند. آب از زهاب اوجان چای. محصول غلات، درخت تبریزی، سیب زمینی. شغل زراعت و گله داری. راه شوسه. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی جزئ دهستان اوجان بخش بستان آباد تبریز ۱٠٠٠ گزی شمال بستان آباد در مسیر شوسه سر آب به بستان آباد.جلگه - سردسیر. دارای چشمه آب گرم معدنی که در تابستان اهالی شهرهای اطراف برای استحمام بدین آبادی می آیند. آب از زهاب اوجان چای. محصول غلات.

جمله سازی با اسگی کند

💡 شود تنم همه جان صورتش چه جلوه کند چه جان شدم همه تن جان ز تن نمی‌دانم

💡 باید که به شبها بودت در ره دل پیک تا عرضه کند قصه راز تو به درگاه

💡 ای شهنشاهی که فرمانبر تو را آمد قضا هم قدر از قدرتت کسب توانائی کند

💡 محاسبه کند. برای مثال، قضیه وینر-کیچین، محاسبه خودهمبستگی از داده‌های خام

💡 خالد اگر به روی تو گل را قرین کند شوید ز خجلت رخ تو از گلاب رخ

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز