لغت نامه دهخدا
اسپ یام. [ اَ پ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اسپی که برای داک چوکی در منازل گذارند. علامی فهامی نوشته: میرزا کوکه را از گجرات به اسپ یام طلب فرمودند. ( آنندراج ). اسپ نوبتی. رجوع به یام شود.
اسپ یام. [ اَ پ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اسپی که برای داک چوکی در منازل گذارند. علامی فهامی نوشته: میرزا کوکه را از گجرات به اسپ یام طلب فرمودند. ( آنندراج ). اسپ نوبتی. رجوع به یام شود.
اسبی که برای داک چوکی در منازل گذارند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یلان سینه و رام و ایزد گسسپ مرین کشته را بست باید بر اسپ
💡 ندارند اسپ اندر آن بوم هیچ نه کس داند اندر سواری پسیچ
💡 ز اسپ اندر افتاد و زنهار خواست بدو گفت بهرام برگوی راست
💡 فرستاد نزدیک دانا به هند بسی اسپ و دینار و چندی پرند
💡 سپه سوی ایران برفتن گرفت هوا گرد اسپان نهفتن گرفت
💡 به پیش سپه راند طهماسپ اسپ بزد تیغ بر دست بانو گشسپ