استوار هیکل
مترادفها
تنومند، چهارشانه، قویهیکل
متضادها
ضعیف، نحیف
لغت نامه دهخدا
استوارهیکل. [ اُ ت ُ هََ / هَِ ک َ ] ( ص مرکب ) که تن قوی و ستبر دارد: ناقة مضبرة؛ ماده شتر استوارهیکل. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
که تن قوی دارد
جمله سازی با استوار هیکل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آسمان بی مدار است این حصار استوار آفتاب بیزوال است این مبارک شهریار
💡 1- آفرينش آسمان وزمين، بيهوده وباطل نيست، بلكه بر حق استوار است.( خلق...بالحق )
💡 سپس در نوشته از کارهای کرتیر برای استوار درست دینی در کشور سخن رفتهاست.
💡 روزگاری شد که هستم بر دعایت استوار نیست چون پروانه شبها مرغ روحم را قرار
💡 معنی از دل در جهد بیلفظ و خود دانیبهگوش معنی بیلفظ را بنیان نباشد استوار
💡 آن مرد با جسمی استوار هیکل و چهرهای مقتدر، در میان جمعیتی که منتظر سخنرانی او بودند، با آرامش و وقار قدم برداشت.
💡 برای انجام کارهای سنگین و دشوار در کارگاه، ما به کارگری نیاز داریم که دارای جثهای استوار هیکل و توانایی بدنی بالا باشد.
💡 قهرمان داستان در میدان نبرد، با قامتی استوار هیکل و ارادهای پولادین، توانست در برابر دشمنان بیشمار خود به شکلی قهرمانانه بایستد.