لغت نامه دهخدا
ازیراکجا. [ اَ ک ُ ] ( حرف ربط مرکب ) ازیراک. از این رو که:
پیامی رسانم ز هر دو رهی
بدان برز درگاه بافرهی
ازیرا کجا چشم آنشان نبود
که گفتار ایشان بشاید شنود.فردوسی.
ازیراکجا. [ اَ ک ُ ] ( حرف ربط مرکب ) ازیراک. از این رو که:
پیامی رسانم ز هر دو رهی
بدان برز درگاه بافرهی
ازیرا کجا چشم آنشان نبود
که گفتار ایشان بشاید شنود.فردوسی.
ازیراک از این رو که زیرا که.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ازیرا نظیرم همی کس نیابد که بر راه آن رهبر بینظیرم
💡 ز سستی کامها بر وی وبالست ازیرا در پی کامش ملالست
💡 تابناکند ازیرا که دو علوی گهرند بچگان آن بنسبتر که ازین باب گرند
💡 ازیرا که نتوان شد از راه چین که پرلشکر دشمن است آن زمین
💡 عدل کن با خویشتن تا سبزپوشی در بهشت عدل ازیرا خاک را می سبز چون مینا کند
💡 خواریم از آنست که زین شهرم ازیرا در بحر و صدف خوار بود لولو شهوار