لغت نامه دهخدا
اخی کوچک.[ اَ چ َ / چ ِ ] ( اِخ ) از امرای نامی شاه شجاع. رجوع به تاریخ عصر حافظ تألیف قاسم غنی ج 1 ص 305 شود.
اخی کوچک.[ اَ چ َ / چ ِ ] ( اِخ ) از امرای نامی شاه شجاع. رجوع به تاریخ عصر حافظ تألیف قاسم غنی ج 1 ص 305 شود.
از امرای نامی شاه شجاع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به شوخی برق را راه تپش بر بال و پر بندد به تمکین کوه را چون کوچک ابدالان کمر بندد
💡 ای که با پایهٔ قدر تو بود اوج حضیض هست در جنب شکوه تو بزرگی کوچک
💡 ای دل از کوچکنهادیهای خصم ایمن مباش یک شرر آتشفروز صد نیستان میشود
💡 تابه و میز کوچکی که به شکل دایره طراحی شده از دیگر ادوات پخت نان هستند.
💡 مهاجران به صورت دستههای کوچنشینِ کوچک و متفرق، در پهنهٔ وسیعی از فلات ایران، در پیرامون روستاها چادرهای خود را برافراشتند و به دامداری و تربیت اسب، که یکی از مهمترین پیشههای آنها بود، پرداختند.