اتش افروزی

لغت نامه دهخدا

( آتش افروزی ) آتش افروزی. [ ت َ اَ ] ( حامص مرکب ) فعل آتش افروز.

فرهنگ معین

( آتش افروزی ) ( ~. اَ ) (حامص. ) کنایه از: ایجاد فتنه و آشوب.

فرهنگ عمید

( آتش افروزی ) ۱. آتش افروختن، آتش روشن کردن.
۲. [مجاز] دوبه هم زنی، فتنه انگیزی.

فرهنگ فارسی

( آتش افروزی ) ۱- بر افروختن آتش ( مخصوصا آتش جشنهایی مانند سده چهارشنبه سوری ). ۲ - عمل آتش افروز شغل آتش افروز. ۳ - فتنهانگیزی.
فعل آتش افروز

جمله سازی با اتش افروزی

💡 ورچراغ وصل میخواهی که افروزی چو شمع آه گرم و گریه شام و سحر می بایدت

💡 تیره شد حال جهانی رخ چون روز نمای که بود عادت خورشید جهان افروزی

💡 آری چه عجب تو آتش و او هیمه تا او نسوزد پیش تو افروزی بیش

💡 ممدوح چو تو باید مداح چو من زیرا من سر بتو افرازم تو رخ به من افروزی

💡 نسبت گل بتو می‌کردم و عقلم می‌گفت: پیش خورشید نشاید که چراغ افروزی