لغت نامه دهخدا
ابوفالج. [ اَ ل ِ ] ( اِخ )انماری حمصی. درک زمان رسول صلوات اﷲ علیه کرده و درک صحبت نکرده است و با معاذبن جبل صحبت داشته است.
ابوفالج. [ اَ ل ِ ] ( اِخ )انماری حمصی. درک زمان رسول صلوات اﷲ علیه کرده و درک صحبت نکرده است و با معاذبن جبل صحبت داشته است.
درک زمان رسول اکرم را کرده است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از حضرت امام رضا عليه السلام روايت كرده است كه از براى فالج ولغوه يك حب آن رابا آب مرزنگوش در بينى بچكانند.
💡 2 - هاشم بن عبد مناف: مادرش: (عاتكه ) دختر (مرة بنهلال بن فالج ) است و فرزندان وى: (عبدالمطلب )، (اسد)، (ابوصيفى )،(نضله ) و پنج دختر، و كنيه اش: (ابونضله ) و نامش: (عمرو) و معروف به(عمروالعلى ) بود.
💡 محمّد زكرياى رازى (251 - 313 يا 323 ه. ق.)، برخى از بيماريهاى روانى مانندصرع (غش )، سرسام (هذيان )، ماليخوليا، فالج (سست و فلج شدن عضوى از بدن )،رعشه و... را ذكر نموده و طرق تشخيص و مداواى آنها را (كه غالبا از طريق مشاوره وروان درمانى بوده است )، ارائه نمود.(38)
💡 فصل دهم: در معالجه اوجاع مفاصل و فالج و بواسير و امراض مثانهوساير امراض
💡 از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است: هر كه آية الكرسى را در وقت خواب بخوانداز فالج شدن ايمن گردد، و هر كه بعد از نماز بخواند هيچ صاحب نيشى به او ضررنرساند. (265)
💡 از حضرت امام رضا منقول است كه خزيزه خوردن ناشتا مورث فالج است و حضرترسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم خربزه را با رطبميل ميفرموند و دوست ميداشتند و گاهى شكر و قند با خربزه ميخوردند.