لغت نامه دهخدا
ابوغنیم. [ اَ غ ُ ن َ ] ( اِخ ) سعیدبن حدیر الحضرمی. از روات حدیث است و صفوان بن عمرو از او روایت کند.
ابوغنیم. [ اَ غ ُ ن َ ] ( اِخ ) عنبسةبن غنیم کلابی.از روات حدیث است و ولیدبن مسلم از او روایت کند.
ابوغنیم. [ اَ غ ُ ن َ ] ( اِخ ) سعیدبن حدیر الحضرمی. از روات حدیث است و صفوان بن عمرو از او روایت کند.
ابوغنیم. [ اَ غ ُ ن َ ] ( اِخ ) عنبسةبن غنیم کلابی.از روات حدیث است و ولیدبن مسلم از او روایت کند.
از روات حدیث
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در دل قویم گرچه به آثار ضعیفم وز دین غنیم گرچه باظهار فقیرم
💡 عبث متاز که خونت به خاک میریزد سرشک را قدم جرات خودست غنیم
💡 ور ز فیض نفست بوی حمایت یابد جان بیمار، شود با ملکالموت غنیم
💡 به سایه اسدی رو که گرگ مردم خوار ز بیم او نتواند شدن غنیم غنم
💡 ظهور جو هر صمصام اوست تا حدی که در غلاف به چشم غنیم عریان است
💡 هرگز به بخت تیره خود برنیامدم کافر زبون مباد به دست غنیم خویش