لغت نامه دهخدا
ابوزباب. [ اَ زَ ] ( ع اِ مرکب ) موش. ( مهذب الاسماء ). فاره.
ابوزباب. [ اَ زَ ] ( ع اِ مرکب ) موش. ( مهذب الاسماء ). فاره.
موش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زباب وزمام و زاصل و گهر بمن باز گوی از نژاد پسر
💡 همیروی به مصاف اندرون چو عزرائیل فتاده پیش تو در، کشتگان به سان زباب
💡 پای صرصر نداشت هیچ بعوض صید عنقا نکرد هیچ زباب
💡 تکیه بر طاعت مکن زیرا که در آخر نفس هیچکس را نیست آگاهی که چون آید زباب