لغت نامه دهخدا
ابوبردعه. [ اَ بو ب َ دَ ع َ ] ( اِخ ) کنیت مغیره.
ابوبردعه. [ اَ بو ب َ دَ ع َ ] ( اِخ ) کنیت مغیره.
کنیت مغیره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۳۳۲، روسها چهارمین حملهٔ خود به سرزمینهای اسلامی را آغاز کردند. روسها دراینزمان ملت بزرگ و مشهوری نبودهاند و در سرزمینهای بالتیک، صدها فرسنگ دور از آران زندگی میکردند. زمانیکه کشتیهای آنها به ساحل رود کر نزدیک شد، حاکم بردعه بههمراه ۵۰۰ دیلمی، ۵۰۰ کرد و صعلوک و ۳۰۰۰ نیروی داوطلب به جنگ آنها رفت؛ ولی مسلمانان در کمتر از یک ساعت شکست خورده و بازماندگان به شهر گریختند.
💡 دیسم برای سرکوب شورش دیلمیان به زنجان رفت ولی بهدلیل خیانت وزیرش ناچار به بازگشت به اردبیل شد اما در آن شهر هم دیلمیان شورش کردند و دیسم به بردعه فرار کرد.
💡 روسها خواستار توقف این اقدام و عدم دخالت مردم در جنگ بودند، ولی اکثریت مردم بردعه به حرف روسها اهمیتی نمیدادند.
💡 بردعه (كه گاهى با دال بى نقطه نيز خوانده مى شود) نام شهرى در انتهاى آذربايجاناست. بعضى گفته اند: بردعه همان شهر اران است كه شهرى بزرگ به وسعت يكفرسنگ در يك فرسنگ بوده و بعد ويران شده است. (105)
💡 اما قلمرو اسماعیل تا بردعه گسترش یافتهبود و این وضعیت تا سال ۳۵۴ ادامه داشت. در نبود ابراهیم، اسماعیل حاکم آذربایجان شد؛ ولی ابراهیم به تلاشش برای مقابله با وهسودان و بازپسگیری آذربایجان ادامه میداد. او از حاکمان و کرد و ارمنی نیز کمک گرفت و روابط خوبی با جستان بن شرمزن ایجاد کرد تا اینکه در سال ۳۵۳ یا ۳۵۴، اسماعیل بهطور ناگهانی درگذشت.