ابن معطی

لغت نامه دهخدا

ابن معطی. [ اِ ن ُ م ُ ] ( اِخ ) زین الدین ابوالحسن یحیی بن عبدالمعطی بن عبدالنور الزواوی مغربی حنفی. یکی از ائمه نحو و لغت. مولد او به سال 564 هَ.ق. وی نحو و فقه به الجزائر نزد ابوموسی جزولی فراگرفت و سپس بمشرق شد و زمانی دراز در دمشق ببود و بدانجا نخست شاگردی ابن عساکر کرد. پس از آن بتدریس نحو پرداخت و خلقی کثیر بر وی گرد آمدند واز علم او فائده ها گرفتند و تصنیفات مفیده کرد تا آنگاه که ملک کامل او را بهجرت مصر ترغیب کرد و او به مصر شد و در جامع عتیق بتعلیم ادب پرداخت و در آنجاراتبه و وظیفه مقرر داشت و تا آخر عمر یعنی سلخ ذی القعده 628 همین شغل ورزید. قبر او نزدیک تربت امام شافعی بقاهره است. و زواوی نسبت به زواوه نام قبیله ای بزرگ است در ظاهر بجایه از اعمال افریقیه. او راست: الدرةالالفیّه که ابن مالک بدو تفضیل سبق میدهد و الفصول الخمسین نیز در نحو و البدیع فی صناعةالشعر.

فرهنگ فارسی

یکی از ائمه نحو و لغت

جمله سازی با ابن معطی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از خاصیت دست تو چون دست تو معطی وز فایده لفظ تو چون لفظ تو مفضل

💡 سید ز جود خویش وجودی به بنده داد معطی نعمة الله ما و عطا یکیست

💡 خسرو لشگر شکن سالار شاهان بوالحسن آنکه کمتر سائلش با معطیان احسان کند

💡 از مدیحش عاجل و آجل همی حاصل شود دیده معطی کز او هم عاجل و هم آجل است

💡 میر عمید معطی اهل هنر عمر کز یک عطای اوست توانگر هزار رنگ

💡 ور منم معطی سخن ز چه روی به عطا نام تو در افواهست

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز