لغت نامه دهخدا
ابن مطرف. [ اِ ن ُ ؟ ] ( اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن حجاج بن ابراهیم حضرمی اشبیلی اندلسی. از مشایخ صوفیه. او به سال 707 هَ.ق. در نودواندسالگی به مکه درگذشت.
ابن مطرف. [ اِ ن ُ ؟ ] ( اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن حجاج بن ابراهیم حضرمی اشبیلی اندلسی. از مشایخ صوفیه. او به سال 707 هَ.ق. در نودواندسالگی به مکه درگذشت.
از مشایخ صوفیه
💡 کوه را گفتی ز فرش سبزه مطرف بستهاند دشت را گفتی به برگ لاله پنهان کردهاند
💡 آن خال سیه بر آن رخ مطرف زد ابدال زبیم چنگ در مصحف زد
💡 و در مجمع البيان است كه مطرف بن شخير از عمر بن خطاب روايت مى كند كه گفت: ما درعهد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) اين طور بوديم، كه اگر يكى از ما درحال گناه كبيره اى مى مرد شهادت مى داديم كه اواهل آتش است، تا آنكه اين آيه نازل شد، ديگر اينگونه شهادتها را به زبان نرانديم.
💡 گفتم مساز عشوه که اینک فروغ روز پیش دکانت مطرف زربفت کسترید
💡 زبير بن بكار در كتاب الموفقيات (581) خود ازقول مطرف، فرزند مغيره بن شعبه، آورده است كه گفت:
💡 بسان مطرف مفلس نوای سوختگان چو بلبل سحری می کند سماع آغاز