لغت نامه دهخدا
ابن زنجی.[ اِ ن ُ زَ ] ( اِخ ) محمدبن اسماعیل کاتب، مکنی به ابوعبداﷲ. او صاحب خطی نیکو بود و از اوست: کتاب الکُتّاب و الصناعة و نیز مجموعه رسائلی. ( ابن الندیم ).
ابن زنجی.[ اِ ن ُ زَ ] ( اِخ ) محمدبن اسماعیل کاتب، مکنی به ابوعبداﷲ. او صاحب خطی نیکو بود و از اوست: کتاب الکُتّاب و الصناعة و نیز مجموعه رسائلی. ( ابن الندیم ).
او صاحب خطی نیکو بود و از اوست کتاب الکتاب و الصناعه و نیز مجموعه رسائلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دست حکم تو در روز و شب چو مهره نرد دو لشکرند یکی رومی دگر زنجی