گیرو

لغت نامه دهخدا

گیرو. ( اِخ ) نام پهلوان ایرانی بوده است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). ظاهراً تحریری از گیروی و یا کبروی باشد. رجوع به کبروی و گیروی شود.

فرهنگ فارسی

پهلوان ایرانی که از ده برای بهرام گور خروارها نار و سیب و به و دسته گل آورد و در بزمگاه بهرام هفت جام می پیاپی بخورد و از مجلس بیرون آمد و بتاخت و در دامنه کوهی پیاده شد و بخفت. کلاغی از کوه فرود آمد و چشمانش را بکند. این خبر به بهرام گور رسید وی از شنیدن آن اندوهگین شد و خوردن می را منع کرد. فردوسی این داستان را در شاهنامه آورده است.
نام پهلوان ایرانی بوده است

جمله سازی با گیرو

💡 هر کو شنید قصه جم گو بیا ببین در ملک طول و عرضت و در حکم گیرو دار

💡 بنابر روایت سامگوک ساگی، بانو یون سوسانو دختر ارشد گومسئو دانگون(یون تابال)، فرمانروای جولبون و فرمانده قبیله گیرو بود.

💡 باک بویو به جولبون معروف بود. جولبون از پنج قبیله متحد به نام‌های: گیرو، بیرو، هوانا، گوانا و یوانا تشکیل شده بود.

💡 در خون کشیدیم چکنم کز جفای بخت دستم بدامن تو درین گیرو کش نخورد

💡 ولسوالی قره‌باغ در ۵۶ کیلومتری جنوب غربی غزنی در شرق افغانستان قرار دارد. این ولسوالی در همسایگی با ولسوالی‌های قره‌باغ مقر، ناور، جاغوری، آب‌بند، گیرو، اندر، واغز و جغتو هم‌مرز است.

💡 از دهانش گر نشانی می توانی یافتن در کنارش گیرو لب بر لب نه وجان تازه کن

اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز