گولک
مترادفها
توپ، گوی، کره
لغت نامه دهخدا
گولک. [ ل َ ] ( اِ ) کوزه دهانه تنگی که دفن کنند و در آن پول ریزند. ( ناظم الاطباء ). غولک. ( آنندراج ). غُلَّک. دخل پول دکان دار. || ریشه گیاه آنغوزه. ( ناظم الاطباء ). بیخ انگدان. ریشه حلتیت. ( شعوری ج 2 ص 321 ).
گولک. [ ل َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند. واقع در50هزارگزی جنوب خوسف و 5هزارگزی باختر راه مالرو عمومی قیس آباد. دامنه و گرمسیر و سکنه آن 91 تن است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن لبنیات و شغل اهالی زراعت و مالداری و کرباس بافی است. و راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ریش. گیاه انغوزه.
دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند. واقع در ۵٠ هزار گزی جنوب خوسف و ۵ هزار گزی باختر راه مالرو عمومی قیس آباد.
جمله سازی با گولک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دروازههای کیلیکیه یا گذرگاه گولک، گذرگاهی در رشتهکوه توروس است که دشتهای پست کیلیکیه را به فلات آناتولی وصل میکند. مرتفعترین نقطهٔ این گذرگاه ۱٬۰۰۰ متر ارتفاع دارد.
💡 گولک کوشید تا خودرویی را طراحی کند که گزندی به محیط زیست نرساند. وی پس از شکست در اولین تجربه برای واقیعت بخشیدن به ایدهاش، به مدد یکی از کارشناسان صنعت روباتسازی کالیفرنیا به نام ترور بلکول[و ۲] سیستم کنترل ژیروسکوپ موتورسیکلتش را برای هدایت و موازنه در هنگام حرکت بهبود بخشید. گولک سپس با کمک افراد دیگری، طرح اولیهٔ خود را ارتقا داد.