لغت نامه دهخدا
گهرفروش. [ گ ُ هََ ف ُ ] ( نف مرکب ) مخفف گوهرفروش:
قدر گهر جز گهرفروش نداند
اهل ادب را ادیب داند مقدار.فرخی.در باغ کنون حریرپوشان بینی
بر کوه صف گهرفروشان بینی.منوچهری.رجوع به گوهرفروش شود.
گهرفروش. [ گ ُ هََ ف ُ ] ( نف مرکب ) مخفف گوهرفروش:
قدر گهر جز گهرفروش نداند
اهل ادب را ادیب داند مقدار.فرخی.در باغ کنون حریرپوشان بینی
بر کوه صف گهرفروشان بینی.منوچهری.رجوع به گوهرفروش شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در باغ کنون حریرپوشان بینی برکوه صف گهرفروشان بینی