گبول

لغت نامه دهخدا

گبول. [ گ َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان کنارک شهرستان چاه بهار، در 29000گزی شمال باختری چاه بهار و 3000گزی باختر شوسه چاه بهار به ایرانشهر. جلگه و گرمسیر مالاریائی و سکنه آن 150 تن، زبان آنان بلوچی، فارسی. آب آن از چاه و باران. محصول آن غلات و لبنیات. شغل مردم زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

جمله سازی با گبول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مردم گبول یکی از اقوام ایرانی‌تبار ساکن در پاکستان، ایران، هستند. مردم گبول به زبان بلوچی سخن می‌گویند، که یکی از زبان‌های شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی است. بیشتر مردم گبول، مسلمان اهل سنت هستند.

💡 گبول از رزمجو ساکن در کنارک شهرستان چاه بهار، در ۲۹۰۰۰گزی شمال باختری چاه بهار و ۳۰۰۰گزی باختر شوسهٔ چاه بهار به ایرانشهر. جلگه و گرمسیر مالاریائی و سکنهٔ آن ۱۵۰ تن، زبان آنان بلوچی، فارسی. آب آن از چاه و باران. محصول آن غلات و لبنیات. شغل مردم زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد.

💡 طایفه کهيرد، طایفه گبول، طایفه گادهی