کپیتان

مترادف‌ها

ناخدا، فرمانده

لغت نامه دهخدا

کپیتان. [ ک َ ] ( فرانسوی، اِ ) ناخدای کل در کشتیهای جنگی قدیم. || کاپیتان. کاپیتن. درجه ای از درجات لشکری معادل با سروان ( اصطلاح امروزی ) و سلطان ( اصطلاح سابق ). و رجوع به کاپیتن شود. || ریش سفید صاحب اختیار مهمات پادشاه فرنگ و کسی که از جانب پادشاه فرنگ داروغه بندرعباس باشد. ( آنندراج ). فرمانده متصرفات پرتقالی را در خلیج فارس بدین عنوان می خواندند. ( فرهنگ فارسی معین ). کاپیتن. کاپیتان. کبیتان. ( از فرهنگ فارسی معین ): چون این اخبار به هرموز رسید فیروز شاه والی هرموز و کپیتان فرنگیه هر کدام جمعی از جنود خود را به استرداد ملک بحرین مأمور ساخته فرستاد. ( عالم آرا، از فرهنگ فارسی معین ).
خوشا دمی که کپیتان حسن یار شود
ز فیض باده کشی سید گلستانه. میرنجات ( از آنندراج ).

جمله سازی با کپیتان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کپیتان تیم ملی با مدیریت بسیار هوشمندانه توانست بازیکنان جوان را برای رسیدن به فینال مسابقات جهانی آماده و متحد سازد.

💡 در طول این سفر طولانی و پرماجرا در دریا، کپیتان کشتی مسئولیت کامل حفظ امنیت تمام مسافران و خدمه را بر عهده داشت.

💡 بسیاری از ورزشکاران آرزو دارند که در آینده به عنوان یک کپیتان ماهر در تیم‌های بزرگ جهانی فعالیت و خدمت کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران