کهمس

لغت نامه دهخدا

کهمس. [ ک َ م َ ] ( ع اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) ناقه بزرگ کوهان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ماده شتر بزرگ کوهان. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
کهمس. [ ک َ م َ ] ( اِخ ) پدر قبیله ای از ربیعةبن حنظلة. ( منتهی الارب ). نام پدر قبیله ای از تازیان. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
کهمس. [ ک َ م َ ] ( اِخ ) ابن الحسن القیسی، مکنی به ابوعبداﷲ تابعی است. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) ( صفوة الصفوه ج 3 ص 234 ).
کهمس. [ ک َ م َ ] ( اِخ ) ابن حسن التمیمی. تبع تابعی است. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

شیر بیشه. ناق. بزرگ کوهان. ماده شتر بزرگ کوهان.

جمله سازی با کهمس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بو عبد اللَّه کهمس گفت: وقتی گناهی کردم، اکنون چهل سال است تا بدان میگریم. گفتند: ای شیخ! آن چه گناه است؟ گفت دوستی بزیارت من آمد. بدانگی سیم او را ماهی بریان خریدم. چون خواست که دست شوید از دیوار همسایه پاره‌ای گل بگرفتم تا وی بدان دست شوید. اکنون چهل سالست تا بدان مظلمه میگریم و آن مرد نمانده تا از وی حلالی بخواهم.

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز