لغت نامه دهخدا
کهترین. [ ک ِ ت َ ] ( ص عالی ) کوچکترین و خردترین. ( ناظم الاطباء ):
ملک صفاتی کاندر ممالک شرفش
سپهر گفت که من کهترین عمل دارم.خاقانی.|| خردسال ترین. ( ناظم الاطباء ).
کهترین. [ ک ِ ت َ ] ( ص عالی ) کوچکترین و خردترین. ( ناظم الاطباء ):
ملک صفاتی کاندر ممالک شرفش
سپهر گفت که من کهترین عمل دارم.خاقانی.|| خردسال ترین. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه داند که من کیستم در جهان بزرگم و یا کهترین مهان
💡 همه شاه را کهترین بنده ایم روان ها به مهروی آکنده ایم
💡 گر بدیدی شمس تبریزی بگو یک نشان با کهترین که راستک
💡 زنی مریمش پرده گی کهترین دو فرزند پاکش مسیح آفرین
💡 بر رای او کمترین ذره یی خور بر دست او کهترین سایلی یم
💡 در موکبش به حاشیهٔ کهترین سوار دوش هزار خسرو خسرو نشان رسید