کنار نهادن

لغت نامه دهخدا

کنار نهادن. [ ک َ / ک ِ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) دور کردن. برکنار کردن. کنار گذاشتن. || به آغوش نهادن. به بر گرفتن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
سر اونه به کنار و شکمش نرم بخار.منوچهری ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

دور کردن. برکنار کردن یا به آغوش گرفتن

جمله سازی با کنار نهادن

💡 اما در سده بیستم میلادی بسیاری از پژوهشگران اسطوره‌شناس این دیدگاه را ناقص دانسته و رد کردند. در اصل امروز دیگر به اسطوره به‌عنوان سویه متضاد یا مخالف دانش نگاه نمی‌شود. از دید اسطوره‌شناسی مدرن، بررسی و تفسیر اسطوره‌ها به معنای کنار نهادن دانش نیست.

💡 عمده اندیشه‌های فروغی را از لابه‌لای ترجمه‌هایش می‌توان دریافت؛ به‌واسطه همین ترجمه هاست که «فروغی را اندیشمندی لیبرال، ملی‌گرا، و محافظه‌کار یا میانه‌رو خوانده‌اند. وی را از بنیان‌گذاران لیبرالیسم در ایران می‌دانند.» فروغی سیاستمداری لیبرال بود چرا که آزادی را در معنای لیبرالیستی آن درک می‌کرد و از سوی دیگر او سیاستمداری محافظه‌کار نیز بود چرا که تلقی‌اش از مفهوم ترقی، خصلتی غیررادیکال داشت و هم از این‌رو، کنار نهادن نهادهای سنتی را شرط پیشرفت نمی‌دانست.

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز