کمر کردن

لغت نامه دهخدا

کمر کردن. [ ک َ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب )چون کمربند گرداگرد چیزی را احاطه کردن. با چیزی دور چیز دیگر را مانند کمربند احاطه کردن:
چو آن دید سیندخت بر پای جست
کمر کرد بر گردگاهش دو دست.فردوسی.تا دستها کمر نکنی در میان دوست
بوسی به کام دل ندهی در دهان دوست.سعدی. || کمربند کردن:
کمر کن سر زلف بر بندگیش
که فرخ بود بر تو فرخندگیش.نظامی.

فرهنگ فارسی

چون کمر بند گردا گرد چیزی را احاطه کردن. با چیزی دور چیز دیگر را مانند کمر بند احاطه کردن

جمله سازی با کمر کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کسی هم بوده کز شوق وصالش کوه کن آسان تواند دست با هجران شیرین در کمر کردن

💡 زان خصال سران سمر کردن زان کلاه کیان کمر کردن

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز