کماش

لغت نامه دهخدا

کماش. [ ک َ ] ( اِ ) به معنی کماس است که تُنگ گردن کوتاه باشد. ( ازبرهان ). تُنگ گردن کوتاه. ( آنندراج ). و رجوع به کماس شود. || کاسه چوبین گدایان و شبانان. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به کماس شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - نوعی تنگ گرد و پهن و گردن کوتاه باندام کاسه پشت که آنرا از سفال یا چوب سازند: ( گیرم که ترا اکنون سه خانه کماس است بنویس یکی نامه که چندت همه کاس است ). ۲ - کاس. چوبین کشکول گدایی.

جمله سازی با کماش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تقسیم‌بندی ایلی در سازمان سیاسی براهویی‌های ساکن در خارج از ایران با براهویی‌های ایران تفاوت دارد. مثلاً در پاکستان کوچک‌ترین واحد اجتماعی هم‌تبار در قبیلهٔ براهویی «پِرا» نام دارد. پس از آن «شلوار» است و از مجموعهٔ چند شلوار «تَهکُر» شکل می‌گیرد که سرپرست آن از بین کماش‌ها (ریش‌سفیدان شلوارها) انتخاب و «تَهکُری» یا «میر» نامیده می‌شود. از مجموع چند «تهکر» قبیله شکل می‌گیرد و رئیس آن از بین شایسته‌ترین «تهکُری‌ها» به‌عنوان «سردار» انتخاب می‌شود.

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز