کلکان
لغت نامه دهخدا
کلکان. [ ک ُ ] ( اِخ ) کولکان.نام یکی از پسران چنگیز است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به جهانگشای جوینی ص 224 و 142 شود.
کلکان. [ ک َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان اوباتوست که در بخش دیواندره شهرستان سنندج واقع است و 280 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
کلکان. [ ک َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان کلاترزان است که در بخش حومه شهرستان سنندج واقع است و 100 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
دانشنامه عمومی
کلکان (ولایت کابل). کلکان یک روستا در افغانستان است که در ولسوالی کلکان واقع شده است.
کلکان ۱٬۶۱۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
جمله سازی با کلکان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هنگامی که نادرخان با حبیبالله کلکانی پسر سقاو میجنگید، سپاه مردمی شیرخان در شمال کشور لشکرسقاوی را شکست داد از قطغن زمین تا مرزهای تاجیکستان تسلط یافت. همینطور بود که نادرخان طی فرمانی در سال ۱۳۰۹ شیرخان را به عنوان والی قطغن و بدخشان منصوب کرد.
💡 اصلاحات شاه امانالله خان که در ۱۹۲۳ در زمینههای اجتماعی انجام شد به واکنش عناصر سنتی و محافظهکار منجر شده و پس از یک جنگ داخلی، در ۱۹۲۹ او به کنارهگیری از سلطنت وادار شد. با استعفای امانالله خان و جانشینی وی توسط معینالسلطنه عنایتالله خان (۱۴ ژانویه) و استعفای سردار عنایتالله خان (۱۷ ژانویه)، حبیبالله کلکانی که به کابل حمله کردهبود ارگ شاهی را تصرف کرد.
💡 چون اقدامات اصلاحی وی با تندرویهایی همراه بود و با روحیهٔ مردم ایلنشین و متعصب افغانستان سازگاری نداشت، حبیبالله کلکانی بر او شورید و او را مجبور به استعفا کرد. امانالله خان پس از استعفا به ایتالیا رفت و در آنجا ساکن شد.
💡 دوره ۹ ماهه حکومت حبیبالله کلکانی بیشتر در حال جنگ و درگیری با محمد نادر و برادرانش سپری شد و توسط آنان نیز کشته شد.