کلنک

این واژه در زبان فارسی دارای معانی گوناگونی در متون کهن و لغت‌نامه‌ها است و بسته به کاربرد آن، مفهوم متفاوتی پیدا می‌کند. در معنای نخست، «کلنک» به تخم گیاه خرفه گفته می‌شود که در عربی آن را «بقلةالحمقا» می‌نامند و در گذشته از آن در طب سنتی و خوراکی‌ها استفاده می‌شده است. این معنا در منابع لغوی مانند برهان و آنندراج ذکر شده و به عنوان یکی از کاربردهای اصلی این واژه شناخته می‌شود. در معنای دوم، «کلنک» به سوراخ کلید یا جای ورود کلید در قفل اشاره دارد که در متون قدیمی با عنوان «سوراخ کلیدان» نیز آمده است و بیشتر جنبه فنی و کاربردی دارد. همچنین در برخی منابع، این واژه به شکل‌های دیگر نیز آمده و گاهی با واژه‌هایی مانند «کلنگ» یا «کلک» مرتبط دانسته شده است که نشان‌دهنده تنوع آوایی و معنایی آن در زبان فارسی است. در یک معنای دیگر و کمتر رایج، «کلنک» به صفتی برای توصیف حالت کاج یا لوچ بودن چشم نیز به کار رفته است که در متون لغوی به عنوان معنایی فرعی ذکر شده است. این تنوع معنایی نشان می‌دهد که واژه در دوره‌های مختلف تاریخی کاربردهای متفاوتی داشته و در حوزه‌های گیاه‌شناسی، ابزارسازی و توصیف‌های جسمانی استفاده شده است. در زبان امروز، این واژه کمتر به کار می‌رود و بیشتر در متون قدیمی یا لغت‌نامه‌ها یافت می‌شود. بررسی این واژه نشان می‌دهد که زبان فارسی در گذشته دارای واژگان چندمعنایی فراوانی بوده که هر یک در زمینه‌ای خاص به کار می‌رفته‌اند. بنابراین، «کلنک» واژه‌ای است با معانی گوناگون شامل تخم خرفه، سوراخ کلید و در برخی موارد صفتی برای حالت چشم که در متون کهن فارسی ثبت شده است.

لغت نامه دهخدا

کلنک. [ ک ِ ن َ ] ( اِ ) تخم خرفه باشد و به عربی بقلةالحمقا خوانند. ( برهان ). تخم خرفه. ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کلنکک. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کلنکک شود. || سوراخ کلید را نیز گویند و باین معنی به کسر اول و فتح ثانی و سکون نون و کاف فارسی و عربی هر دوآمده است. ( برهان ). سوراخ کلیدان. ( ناظم الاطباء ).
کلنک. [ ک ِ ل َ ] ( اِ ) کِلنَک. سوراخ کلید. ( از برهان ). و رجوع به کِلنَک شود.
کلنک. [ ک ُ ل َ ] ( اِ ) رجوع به کُلَنگ شود.
کلنک. [ ک َ ل ِ ] ( ص ) بمعنی کاج و لوچ و احول باشد.( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). ظاهراً مصحف کلک است. ( حاشیه برهان چ معین ). و رجوع به کِلِک و کلیک شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) تخم خرفه بقله الحمقائ.
به معنی کاج و لوچ و احول باشد. ظاهرا مصحف کلک است.

جمله سازی با کلنک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پلنگ وار شده چست، صفدران کمر بند کلنک وار زده صف دلاوران محرب