کعب غزال

لغت نامه دهخدا

کعب غزال. [ک َ ب ِ غ َ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شکر پنیر. آب نبات. زبان بره. ( یادداشت مؤلف ). نوعی از شکر پاره. ( ناظم الاطباء ). کعب الغزال:
ببین که میر معزی چه خوب می گوید
حدیث هیئت پینو وشکل کعب غزال.انوری.نشانه لگد گور باد سینه آنک
ز شاخ آهو دارد امید کعب غزال.ظهیر فاریابی.|| فانیذ بنزد پاره ای از طبیبان. ( یادداشت مؤلف ): یک من فانیذ که مراد از آن کعب غزال است. ( از اختیارات بدیعی ).

فرهنگ فارسی

شکر پنیر. آب نبات

جمله سازی با کعب غزال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من کعب غزال آرم و خلعت برم و زر تا جان کند آن بیش که روشن کدر آرد

💡 بجای شیر ز پستان همی بنوشد خون ز ساق شیر چو طفلان خرد کعب غزال

عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز