لغت نامه دهخدا
کشوین. [ ک َش ْ ] ( اِخ ) قزوین.( فرهنگ ایران باستان ). کشبین. رجوع به قزوین شود.
کشوین. [ ک َش ْ ] ( اِخ ) قزوین.( فرهنگ ایران باستان ). کشبین. رجوع به قزوین شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در دوران شاپور ذوالاکتاف قلعه ای - در جای همان دژ - بنا کرده و همان کشوین نامیده شد.
💡 «شاپور شهر قزوین را بساخت و ابهر را برفراز چشمهایی که آنها را با پوست گاو و پشم بسته بود پی افکند. نخست بر روی آنها سکویی بساخت، آنگاه دژ را بر روی آن سکو بیافراست. دژ قزوین را به فارسی کشوین نام بوده است که به معنای مرز محفوظ است.»