لغت نامه دهخدا
کرده داشتن. [ ک َ دَ /دِ ت َ ] ( مص مرکب ) عملی را انجام دادن. ( فرهنگ فارسی معین ): تا دایره بجای خویش بازآید کره کرده دار. ( التفهیم از فرهنگ فارسی معین ). اگر او را سه پاره کرده داری. ( التفهیم از فرهنگ فارسی معین ).
کرده داشتن. [ ک َ دَ /دِ ت َ ] ( مص مرکب ) عملی را انجام دادن. ( فرهنگ فارسی معین ): تا دایره بجای خویش بازآید کره کرده دار. ( التفهیم از فرهنگ فارسی معین ). اگر او را سه پاره کرده داری. ( التفهیم از فرهنگ فارسی معین ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میرزا فتحعلی آخوندزاده از پایهگذاران ملیگرایی ایرانی، «۱۲۸۰ سال نکبت» را که با ورود سرزدهٔ «اعراب گرسنهٔ پابرهنه» رخ داده مورد سرزنش قرار میداد، و تمام ضعفها را نتیجهٔ اعراب و اسلام میدانست. از این نظر اعراب عامل اصلی نابودی شکوه ایران بودند و ساکنانش را از موهبت داشتن آزادی و تمدن جهان محروم کرده و پادشاهی آنان را به سمت استبداد سوق داده بودند. به عقیدهٔ او این خود اعراب نبودند که سقوط ایران را رقم زدند، بلکه صرفاً تخم زوال را در ایران کاشتند. از این تخمها، دو گروه روییند که وظیفهٔ روزانهٔ نابودی ایران باستان به نمایندگی از اعراب را بر عهده گرفتند: مستبدان و علما.