چارچوبه

لغت نامه دهخدا

چارچوبه. [ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) چارچوب. چهارچوب. چهارچوبه. چارچوبه در. چارچوبی که مصراع در یک لتی یا دو مصراع در بر آن استوار شود. || چهار قطعه چوبی که در حاشیه چیزی قرار دهند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع بچارچوب و چهارچوب و چهارچوبه شود.
چارچوبه. [ ب َ ] ( اِخ ) یکی از قلاع قراولخانه ای است که در سمت مشرق و شمال بجنورد مابین خاک زعفرانلو و شادلو واقع است. ( مرآت البلدان ج 4 ص 44 ).

فرهنگ فارسی

چهار قطعه چوبی که در حاشیه چیزی قرار دهند. چارچوب. چهار چوبه. چارچوب. در. چارچوب در. چار چوبیکه مصراع در یک لتی یا دو مصراع در بر آن استوار شود.

جمله سازی با چارچوبه

💡 با اين بينش، تولد چنين امامى يك ضرورت است، حتى اگر تمامى تاريخ بر آنبشورند و تمامى قدرت ها و حكومت ها آن را نخواهند حكومت هايى كه در چارچوبه ى منافعخويش و يا در محدوده ى هفتاد سال دنيا حكمران هستند و انسان ها را به بيگارى كشيده اند وآن ها را تا سرحد يك جامعه ى دام پرورى بهابتذال كشانده اند و در مدارى بسته به چرخ انداخته اند.

💡 آنروز بحث از قرآن از چارچوبه جهات ادبى آيات، و شاننزول آنها، و مختصرى استدلال به آيات براى توضيح آياتى ديگر، و اندكى تفسيربروايات وارده از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در باب قصص و معارف مبدا ومعاد، و امثال آن تجاوز نميكرد.

عجوزه یعنی چه؟
عجوزه یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز