لغت نامه دهخدا
پیگار. [ پ َ / پ ِ ] ( اِ ) همان پیکار است و در فهرست شاهنامه ولف این صورت آمده است. رجوع به پیکار شود.
پیگار. [ پ َ / پ ِ ] ( اِ ) همان پیکار است و در فهرست شاهنامه ولف این صورت آمده است. رجوع به پیکار شود.
( اسم ) پیکار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ندانم هیچ چاره جز یکی کار که رامین را برم با خود به پیگار
💡 کنونش که جز تو تنی یار نیست کسی کو رود سوی پیگار نیست
💡 همی خواست تا لشکری گشن زوش سوی چین فرستد به پیگار کوش
💡 که اسبان ما سخت فرسوده اند همه رنج پیگار پیموده اند
💡 دوباره ببستند گردان میان به رزم و به پیگار ایرانیان
💡 هر دو بوسیدند گورش را و تفت تا بمصر از بهر آن پیگار زفت