پیغام رسانیدن
مترادفها
خبر دادن، اطلاع دادن، پیام دادن
متضادها
دریافت کردن
لغت نامه دهخدا
پیغام رسانیدن. [ پ َ / پ ِ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) پیغام بردن. پیغام گزاردن. ادای رسالت کردن. پیام رساندن. ابلاغ رسالت کردن. الاکة. ( منتهی الارب ):
به امت رسانید پیغام تو
رسولت محمد بشیرو نذیر.ناصرخسرو.گر آفتاب زردی از آن سو گذشته ای
پیغام آن ستاره رعنا بما رسان.خاقانی.ای مرغ اگر پری بسر کوی آن صنم
پیغام دوستان برسانی به آن پری.سعدی.الکنی ای فلان؛ یعنی پیغام من بر وی برسان. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پیغام بردن ابلاغ رسالت کردن: ای مرغ. اگر پری بسر کوی آن صنم پیغام دوستان برسانی به آن پری. ( سعدی ) از قتل من فارغ شوی حسبه الله از من پیغامی بسلطان و خواجه برسانی.
جمله سازی با پیغام رسانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وَ ما عَلَیْنا إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ (۱۷) و نیست بر ما مگر پیغام رسانیدن آشکارا.
💡 وَ إِنْ تُکَذِّبُوا و اگر دروغزن گیرید، فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ دروغزن گرفت گروهانی پیش از شما، وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ (۱۸) و نیست بر فرستاده مگر پیغام رسانیدن آشکارا.
💡 در دوران باستان، کارگران و سربازان از روشهای مختلف و پیامرسانهای انسانی برای پیغام رسانیدن به فرماندهان خود در میدانهای جنگ استفاده میکردند.
💡 وظیفه اصلی این بخش از سازمان، پیغام رسانیدن اخبار مهم و تغییرات قوانین جدید به تمامی مشتریان وفادار و سهامداران اصلی شرکت است.
💡 او سعی کرد با تمام توان و توانایی خود، پیغام رسانیدن احساسات صادقانه و عذرخواهی عمیقش را به دوست قدیمی خود در آن موقعیت سخت انجام دهد.