پیشقدمی
مترادفها
پیشگام، پیشرو
متضادها
عقبماندگی، تأخیر
لغت نامه دهخدا
پیشقدمی. [ ق َ دَ ] ( حامص مرکب )حالت و چگونگی پیشقدم. عمل پیشقدم. سبقت و چُستی. صاحب آنندراج آرد: تصمیم در کاری و جلو رفتن با جسارت و با لفظ کردن و نمودن و شدن و بودن استعمال شود.
فرهنگ فارسی
حالت و کیفیت پیشقدم سبقت.
جمله سازی با پیشقدمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به منظور بازسازی و مرمت ساختمانهای نابود شده و سوخته در جریان شورشها، دو معمار بریتانیایی با نامهای نیکی وری و لی ویلشایر قصد دارند با مشارکت با یکدیگر و با پیشقدمی، دیگر مهندسین و معماران را جهت نوسازی و بازسازی ساختمانهای ویران شده، دعوت به کار نمایند.
💡 پیشقدمی این شرکت در زمینه استفاده از فناوریهای نانو، باعث شده است که آنها سهم بسیار بزرگی از بازار جهانی تجهیزات پزشکی را تصاحب کنند.
💡 در دنیای هنر، پیشقدمی در استفاده از سبکهای جدید و تجربی، هنرمندان را به محبوبیت و شهرت جهانی در میان نسلهای جوان میرساند.
💡 او با پیشقدمی در اجرای طرحهای حفاظتی، توانست محیط زیست منطقه را از تخریبهای احتمالی نجات دهد و الگویی برای سایر مدیران باشد.