لغت نامه دهخدا
پچواک. [ پ َ ] ( ص ) ترجمان. مترجم که سخن یا نامه از زبانی به زبانی دیگر نقل کند. || بعضی گویند بمعنی ترجمه است. ( برهان ). شاهدی برای کلمه بدست نیامد و ظاهراً ساخته و مصنوع باشد.
پچواک. [ پ َ ] ( ص ) ترجمان. مترجم که سخن یا نامه از زبانی به زبانی دیگر نقل کند. || بعضی گویند بمعنی ترجمه است. ( برهان ). شاهدی برای کلمه بدست نیامد و ظاهراً ساخته و مصنوع باشد.
ترجمان مترجم
💡 دو پچواک از نام "کانکون"، بر اساس تلفظ این نام در زبان مایا وجود دارد. پچواک نخست "لانه مارها یا گلدان است"، پچواک دوم که کمتر پذیرفته شدهاست "محل مار طلایی" است. جزیره کانکون فرم عدد "۷" را دارد و در نور سپیده دم، شبیه مار طلایی است. پیکرنگاری مار در منطقه پیش کلمبیایی "نیزوک" (Nizuc) زیاد دیده میشود.