وهوم
مترادفها
وهم، توهم، خیال، پندار
متضادها
حقیقت، واقعیت
لغت نامه دهخدا
وهوم. [ وُ ] ( ع اِ ) وُهُم. اوهام. ج ِ وهم ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد )، به معنی آنچه در دل گذرد، یا گمان و اعتقاد مرجوح. ( آنندراج ). رجوع به وَهم شود.
وهم، توهم، خیال، پندار
حقیقت، واقعیت
وهوم. [ وُ ] ( ع اِ ) وُهُم. اوهام. ج ِ وهم ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد )، به معنی آنچه در دل گذرد، یا گمان و اعتقاد مرجوح. ( آنندراج ). رجوع به وَهم شود.