لغت نامه دهخدا
وروگرد. [ وُ گ ِ ] ( اِخ ) بروجرد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
وروگرد. [ وُ گ ِ ] ( اِخ ) بروجرد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
💡 روزى عمر به خطاب به سعيد بن عاص گفت: چرا تو از من فاصله مى گيرى وروگردان هستى ؟ مثل اينكه گمان مى كنى من پدرت را كشته ام ! من پدر تو را نكشته ام،پدرت را على بن ابى طالب كشته است ! (300)
💡 در متون جغرافیایی وکتابهای المسالک و الممالک، در طول هفت قرن اول هجری از وجود شهری به نام رامن در میانۀ راه همدان – وروگرد پرده بر می دارند و کمابیش آن را توصیف می کنند.