وجار

لغت نامه دهخدا

وجار. [ وِ / وَ ] ( ع اِ ) گله کفتار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). جای گرگ و کفتار. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). سوراخ کفتار و جز آن. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). جای ماندن کفتار و گرگ. ( غیاث اللغات ) ( نصاب ). ج، اَوجِرَه، وُجُر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ):
سمنزار گشته دیار سلاحف
چمنزار گشته وجار ثعالب.حسن متکلم.|| آب کند سیل از وادی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

گله کفتار. جای گرگ و کفتار

جمله سازی با وجار

💡 ولى بعضى گفته اند: در ظاهر خطاب به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است، و در واقع منظور ساير مردمند. كلمه (ما) در آن استفهامى و استفهامش توبيخى است، وجار و مجرور (بالدين ) متعلق است به جمله (يكذبك )، و كلمه (دين ) به معناىجزا است. و معنايش - به طورى كه گفته اند - اين است كه اى انسان ! آن انگيزه اى كهتو را واداشته كه جزاى روز قيامت را تكذيب كنى چيست ؟ آن هم بعد از اينكه ما انسان را رادو طايفه كرده، يك طايفه كه به سوى اسفل سافلين برگشتند، و طايفه اى كه پاداشداده شدند، پاداشى قطع ناشدنى.