نظام داشتن
متضادها
بینظمی، آشفتگی، هرج و مرج
لغت نامه دهخدا
نظام داشتن. [ ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) سامان داشتن. مرتب بودن. آراسته و به آیین بودن. استوار بودن:
اگر در سخن این جا که هست در بندم
هنوز نظم ندارد نظام و شعر شعار.سعدی.سررشته جان به جام بگذار
کین رشته از او نظام دارد.حافظ ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
سامان داشتن ٠ مرتب بودن ٠ آراسته و بایین بودن ٠ استوار بودن ٠
جمله سازی با نظام داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حضرت على (ع ) سبب از هم گسيختگى و فروپاشى نظام حكومت را، تباه ساختنمسائل اصلى، پرداختن به مسائل فرعى، مقدم داشتن افراد فرومايه و دورى جستن ازخردمندان معرفى مى كند. (216)