نظام داشتن

لغت نامه دهخدا

نظام داشتن. [ ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) سامان داشتن. مرتب بودن. آراسته و به آیین بودن. استوار بودن:
اگر در سخن این جا که هست در بندم
هنوز نظم ندارد نظام و شعر شعار.سعدی.سررشته جان به جام بگذار
کین رشته از او نظام دارد.حافظ ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

سامان داشتن ٠ مرتب بودن ٠ آراسته و بایین بودن ٠ استوار بودن ٠

جمله سازی با نظام داشتن

💡 مسوول وبلاگ ایرنای ما پس از ۱۳ بار فیلتر شدن این وبلاگ و احضار به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات در بهمن ماه ۸۸، در مرداد ماه ۸۹، بازداشت شد. او ۹ ماه در بند ۲۰۹ زندان اوین بازداشت بود و مجموعاً ۴ سال را به اتهام شرکت در اعتراضات و تبلیغ علیه نظام در زندان سپری کرد. سیامک قادری با داشتن ۲۰ سال سابقه کاری در خبرگزاری جمهوری اسلامی بلافاصله بعد از بازداشت، به شکلی غیرقانونی برکنار شد.

💡 حضرت على (ع ) سبب از هم گسيختگى و فروپاشى نظام حكومت را، تباه ساختنمسائل اصلى، پرداختن به مسائل فرعى، مقدم داشتن افراد فرومايه و دورى جستن ازخردمندان معرفى مى كند. (216)

کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز