لغت نامه دهخدا
هشاش. [ هََ ] ( ع مص ) شادمانی و سبکی نمودن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || خورسند شدن. ( منتهی الارب ). نشاط. ( اقرب الموارد ). || ( ص ) خبز هشاش؛ نان نرم ( منتهی الارب )، نان نرم و سست. ( اقرب الموارد ).
هشاش. [ هََ ] ( ع مص ) شادمانی و سبکی نمودن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || خورسند شدن. ( منتهی الارب ). نشاط. ( اقرب الموارد ). || ( ص ) خبز هشاش؛ نان نرم ( منتهی الارب )، نان نرم و سست. ( اقرب الموارد ).
شادمانی و سبکی نمودن خورسند شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 يا همام !المومن هو... هشاش، بشاش، لابعباس و لا بجساس؛ (209)