لغت نامه دهخدا
نیکوصحبت. [ ص ُ ب َ ] ( ص مرکب ) شیرین سخن. خوش مصاحبت. شیرین بیان: ذرع؛ مرد نیکوصحبت. ( از منتهی الارب ).
نیکوصحبت. [ ص ُ ب َ ] ( ص مرکب ) شیرین سخن. خوش مصاحبت. شیرین بیان: ذرع؛ مرد نیکوصحبت. ( از منتهی الارب ).
شیرین سخن. خوش مصاحبت. شیرن بیان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و خواجه امام عمر در صحبت خواجه بود و در سرای او فرود آمدی. خواجه کس فرستاد و او را بخواند و ماجرا با وی بگفت. برفت و دو روز در آن کرد و اختیاری نیکو کرد.
💡 کآنچه بینی ز نیکوان و بدان همه تأثیر صحبت است، بدان!